مرتضى مطهرى

494

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حقيقتها مجازى را مىگيرد و اعتبار مىكند ؛ به اين نحو اعتبار مىكند كه « 1 » : وقتى كه مىبينيد وجود علت ، علت بود از براى وجود معلول ، آنجا كه علت وجود ندارد ابتدا حكم او اين است كه : « پس آن نيست » يعنى اين قضيه را به نحو سالبهء تحصيلى تشكيل مىدهد . وجود الف علت است از براى وجود ب ؛ آنجا كه وجود الف نيست پس علت از براى وجود معلول هم نيست ؛ يعنى حكم ذهن نفى عليت است . در ابتدا ذهن مىبيند وجود علت ، علت است از براى وجود معلول ، بعد همين قدر كه اين وجود علت نبود نتيجه مىگيرد كه : پس در اينجا وجود علت دليل بر وجود معلول نيست . حكم ذهن در اول نفى عليت است . بعد از اين نفى - كه به صورت سلب است - مجازا يك حالت اثباتى مىسازد و نبود آن علت را علت مىگيرد از براى نبود اين معلول . گويى حالا كه وجود علت دليل براى وجود معلول نيست پس اين « نيست » علت است از براى آن « نيست » ، در صورتى كه از اول نفى عليت وجود علت از براى وجود معلول است نه وجود عليت ميان نيستى « اين » و نيستى « آن » . به عبارت ديگر : وقتى ما مىگوييم وجود الف علت است براى وجود ب ، واقعيت بيش از اين نيست كه « وجود الف » علت است براى « وجود ب » . حال فرض مىكنيم كه وجود الف را نمىيابيم ، قهرا حكم مىكنيم كه پس ب هم وجود ندارد . مىگوييم الف وجود ندارد پس ب وجود ندارد . بعد هم اين را مجازا به اين شكل اعتبار مىكنيم : پس عدم الف هست و اين عدم الف كه هست دليل بر آن است كه آن عدم هست . بجاى « اين وجود نيست ، پس آن وجود نيست » مىگوييم : « اين نيستى هست ، پس آن نيستى هم هست » ؛ يعنى حالت سلب تحصيلى را تبديل مىكنيم به حالتى شبيه حالت عدم عدولى [ و موجبهء ] معدولة المحمول . مثال ديگرى ذكر مىكنيم : فرض كنيد وجود زيد در بيست سال پيش حادث شده است و ادامه دارد تا حالا . قضيهء اصلى كه صادق است اين است كه وجود زيد قبل از بيست سال نيست . از بيست سال پيش مىآييم جلو تا حالا ، مىبينيم وجود زيد است كه از بيست سال پيش شروع شده و امتداد پيدا كرده است تا حالا . قبل از بيست سال وجود زيد

--> ( 1 ) . البته اين را حاجى به اين تفصيل نگفته است ؛ ما با اين تفصيل بيان مىكنيم .